|

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا بُرد
رُخِ شطرنج نبُرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد
از سَمَک تا به سمایش کشش لیلا برد
من به سرچشمۀ خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خَس بی سر . پایم که به سیل افتاده
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
جام صَهبا ز کجا بود مگر دست که بود
که در این بزم بگردید و دل شیدا برد
خَمِ ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه ز من نام و نشان یکجا برد
خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم
با برافروخته رویی که قرار از ما برد
همه یاران به سر کوی تو بودیم ولیك
خَم ابروت مرا دید و زِ من یغما برد
همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت ، مرا تنها برد
علامه طباطبایی
و هُوَ
همان گونه که در قبل آوردم عشق به حق یعنی
عشق حقیقی از تعلق خاطر انسان که یک موجود مجازی با ابعاد و
مرز محدود است نسبت به خدای باری تعالی که وجودش بی کران و خالق همۀ
حرکت های دم به دم در هستی است منشأ گرفته است .
بشر در مقطع خاصی از تحولات و رشد عقلی به این نتیجه رسید که به یک
خدای مهربان باید بسنده کند و این تازه شروع مشکل چگونه زیستن و چگونه
ارتباط ایجاد کردن با این قادر متعال یگانه را طرح نمود و مسلماً آمدند
و رفتند کسانی که با نظریات و روش های مختلف ارتباطات مختلفی را مطرح
نمودند . هر چند که این زمان نسبت به عمر یک انسان بسیار طولانی و غير
قابل قياس به نظر می رسد ولی هنوز نتوانسته است که به یک انسان به
سادگی بیاموزد که چه نوع ارتباطی را باید شخصاً و بدون واسطه با
پروردگار ، كه خالق عالم است برقرار نماید .
دخالت غیر ، تحت هر عنواني ، جبراً عارضه قدرت گرائی را برای واسطه
گران ایجاد می کند و بشر همیشه اسیر این مقوله بوده و بهای سنگینی
پرداخته و هنوز هم می پردازد .
همنوع دوستی و رحمت به موجودات ضعیف ، چه همنوع و غیر همنوع اساس اصلی
تصوف ایرانی بوده است که از دل میترائیزم شکفت و رو به گسترش نهاد که
شاخص ترین آنها را که از باقیماندۀ تاریخ به جای مانده قبلاً عرض نمودم
.
در تاریخ ایران دیدیم که در شرایط و زمانی خاص تمامی تاریخ و کتب و
نوشته های بزرگان به آتش کشیده شد لذا کسی نمی داند که واقعاً چه کسی
اولین صوفی ایرانی بوده و این
اندیشه عشق ورزی به همنوع که به راستای آن عشق به خدای یگانه کشیده شده
است را ، چه کسی بنا گذاشته ولی در تلفیق تصوف ایرانی با ادیان مختلف
تاریخ و دست نوشته ها هنوز برخاست و در رابطه با اسلام که دین رایج
منطقه است همه می دانیم که اولین صوفی مسلمان کسی نیست جز علی بن ابی
طالب (ع) که این شخصیت مهم و بزرگ دنیای اسلام علیرغم تفکرات سرمایه
داری حكومت هاي آن زمان شیفتگی خاصی نسبت به اندیشه و شکل زندگی صوفیان
ایرانی داشته و در سراسر زندگی خصوصي ایشان ، این آداب و رفتار صوفیانه
به چشم می خورد . خود این روش در زندگی ایشان بعدها سرمشقی برای پیروان
وی گردید و آنقدر پیش رفت که تبدیل به یک فرقه در درون دکترین اسلامِ
بزرگ گردید .
گرایش ایشان به تصوف ایرانی بعدها موجب بروز تصوف اسلامی شد که قرن ها
بعد تدریجاً ترکیب بسیار غنی دیده شده از تصوف و آئین اسلامی که هم
تصّوفِ ایرانی بود و هم رنگ و بو و آمیختگی احکام اسلامی را در خود
داشت .
علی بن ابی طالب (ع) که امروزه فقط نامش به شکل دینی رسمی درآمده خود
حتی در زمان قدرت و فرمانروایی و خلافت خویش سیر و سلوک صوفیانه ای
داشته و نسبت به آداب صوفیانه ای که در ایران رایج بوده ارادت مي ورزيد
و تا آخرین لحظات زندگی اش بنا به شهادت تاریخ نسبت به این عادات انسان
دوستانه عشق می ورزیده است . هر چند که بعدها عکس این قضیه را مطرح
ساختند یعنی پيدايش تصوف را از ایشان دانسته اند که البته این تفکر
ناشی از تعصبات و فردگرایی و احساسات پیروانشان بوده و حتی موجب انشعاب
در اصول اصلی اسلامی هم گشت که امروزه شاهد آن هستیم و این تعصب و
حساسیت بعدها آنقدر اوج یافت که گرایشات ایشان به تصّوف و روش زندگی
ایشان موجب جداسازی بین سُنی و شیعی گردید حاكمين وقت که شیعی دوازده
امامی موروثی از یک طرف تأیید و پشتوانه ای مي ديدند براي اساس حکومت
های مشروطه که از پدر به پسر منتقل می شد و از طرف دیگر تقدس حکومت های
سلطنتی را موازی و مترادف یک مکتب مذهبي مردمی که پيروان علی بن ابی
طالب (ع) بودند بنمایاند . اين امر توسط صوفیان در ایران تقویت گردید
در حالی که پس از علی بن ابی طالب (ع) باز به شهادت تاریخ ، تصوّفی که
خود ایشان عملاً به کار گرفته بودند ، دیگر در فرزندانش وجود نداشت و
اسلام راه احکامی و سنتی خویش را بدون هر گونه گرایشی به تصوف ادامه می
داد . همان احکام اسلامی كه مخالف با تصوف و صوفی گری است و حتی امروز
هم شاهد هستيم . اسلام احکامی عملاً در مقابله با تصوف حتی اسلامی اش
هم ایستاده و آن را حتي در حكومت هاي شيعه يي امروز ، ممنوع نموده اند
ولي تصوف اسلامی که بنیانگذارش کسی نیست جز رهبر و امام شیعیان علی بن
ابی طالب (ع) ، هم اكنون هم عليرغم سنگ اندازي هاي حكومت هاي احكامي ،
با جدیت و خلوص راهش را ادامه می دهد . لذا باید این نتیجه را گرفت که
اولین صوفی اسلامی علی (ع) بود که راهی خلاف سرمایه داری و قدرت پرستی
با اسلام احکامی و تجاری گزید كه آن راه به صورت فرقه هايي مختلف تصوف
اسلامی با نام هاي مختلف ، امروزه پیگیری می شود وجود تصوف در ايران و
گرايش علي (ع) به تصوف ، خود یکی از بزرگترین دلایل شیعه شدن ایرانیان
است .
گفتنی است که صوفیان پیرو خط علی (ع) ، به صورت فعال در سراسر دنیا با
تشکیلات منظم و برنامه های تدوين شده ای در حال پرورش صوفیان و دراویش
پیرو فرقه خویش هستند . که علاقمندان با مطالعه به منابع مختلف مراجعه
و وارد جزئیات امر و تفاوت های فرقه ای بشوند. این حقیر بعداًً به چند
شاخه آن ها اشاره می کنم .
از یک طرف گرایش قدرتمند مسلمانی چون علی (ع) و از طرف دیگر سرزمین
پهناوری چون ایران با عشق و مهرورزی به همنوع موجب محبوبیت علی بن ابی
طالب در جمع ایرانیان خصوصاً صوفیان گردید و به تدریج تصوّف اسلامی به
داخل ایران نفوذ نمود که بعدها چون خطر بزرگی برای پادشاهان و خلفای
سرزمین ایران گردید تبدیل به تشیع سلطنتی اش نمودند که هم اکنون هم
حاکم است ولی دیگر صوفیان اسلامی علی دوست جایگاهی ندارند و مورد اذیت
و آزار رژیم های احکامی امروزي هم نيز قرار می گیرند . .
آنچه که امروزه در تاریخ تصوف ایرانی وجود دارد صرفاً گویای تصوف علی
بن ابی طالب (ع) است خصوصاً در محدوده تاریخ ایران ولی اگر از مرز
ایران پا به بیرون بگذاریم ، تصوف ایرانی با ترکیب های مختلف دیگر با
ادیان بزرگی مثل مسیحیت خصوصاً در اندلُس ( اندلوسیه ) قسمت جنوبی
اسپانیا یعنی همان جایی که مُحي الدّين ابن عربی متولد شد می بینیم ولی
با شکل و شمایلی دیگر که در قالب مسیحیت ریخته شده و بزرگوارانی را
تحویل جامعه مسیحیت داده که باید از افتخارات دنیای مسیحیت در امر
تعلیم و تهذیب نفس دانست و در مقوله ای جداگانه به معرفی این عزیزان
خواهم پرداخت تا موجب آشنایی بیشتر گردد .
بعدها این تفکر گسترش یافت به شكلي كه امروز در سراسر عالم گذشته از
کلیساهای مختلف کاتولیکی و پروتستانی ، کلیساهای دروایش مسیحیت نیز ،
فعاليت دارند که فعالیت آنها بسیار زیادتر از دیگر کلیساها است زیرا
دراویش حاضر در این کلیساها فعالیت روزانه ای برای امرار معاش دارند و
بدون کمک های دولتی اقتصاد مستقلی دارند و این در حالی است که کلیساهای
دیگر به دلیل نداشتن فعالیتی جز اجرای مراسم عبادت برای شهروندان به
تدریج روبه زوال می روند چون شهروندان جوان امروزی دیگر بهایی به این
نوع مراسم احکامی خُشكِ مقلدانه بی محتوا و بی مفهوم نمی دهند و به
دنبال آیین و روش پویا و اندیشه تازه هستند و کلیساها که در قرون وسطی
مرکز قدرت در همه دنیا بودند امروز تبدیل به انبار و رستوران و دفاتر
اداری شده اند و در تجمع عبادی جز تعدادی از افراد سنین بالا که آنهم
برای خریدن بهشت و ترس از دوزخ می آیند ، از نسل جوان خبری نیست .
در رابطه با دراویش مسیحی منابع بسیار زیادی در زمینه های مختلف وجود
دارد که علاقمندان می توانند مورد مطالعه قرار دهند . البته این منابع
به زبان غیر فارسی هستند و به وفور یافت می شوند . خصوصاً در کشورهایی
که آیین مسیحیت مجاز است ، در رابطه با عرفان و تصوف مسیحی مجموعه های
بسیار زياد و قابل توجهی موجود است .
هدف تصوف ایرانی پس از گذشتن از مراحل اوليه که تأمین اجتماعی و
نیازهای اولیه حیاتی مادی مستمندان مي بوده ، ايجاد روش آرامبخشي به
اين روح و جان مضطرب و نگران آدمی بود و تدریجاً با بزرگ تر شدن میدان
و حوزۀ تفکر صوفیان و دست یابی به سیستم های آموزشی مدوّن تری در تلاش
پرورش و آزاد سازی روح و روان دراویش برآمدند تا موجب رها سازی این
عزیزان از تفکرات غیر لازم شود و بالا بردن درجه و سطح مقاومت در مقابل
هویت های بی پایه و بی فایده و مخرّب فکری بود که قدرتمندان جامعه در
تلاش تزریق به افراد بودند تا بتوانند بهره برداری مادی و سود جویی های
بیشتری داشته و یک بینش فاسد برده داری پنهان را بر اجتماع حاکم نماید.
آنچه که همه ادیان نیز به همراه داشته اند و فصل مشترکی بین همه ادیان
بوده و هست ، توحید یعنی اعتقاد به یگانگی خالق بود که در تصوف محور
قرار دارد و مستمندانی که در مراکز جمع می شدند به تدریج به سیر و سلوک
در جهت تحکیم ارتباط بیشتر دروني خویش با پروردگار یگانه می نمودند .
دراویش و مستمندان در این مراکز تلاش به نزدیکی هر چه بیشتر با خالق مي
پرداختند که طی آموزش های سازمان یافته ای که آمیخته با ستایش و نیایش
و مناجات و عبادات عاشقانه فقط به فقط به دلیل رسیدن به معشوق حقیقی
بود ، سير و سلوك مي كردند نه به ِصرفِ گرفتن کاخی در بهشت با حوریانی
آنچنانی و درختانی این چنینی تمرکز و هدف این عزیزان رسيدن بر عشقِ به
حق بود و همواره موجب می شد که این عزیزان مستمند به چیزی جز خالق
مهربان نیاندیشند که بعدها هم روش های عملی بسیاری بر اساس تجربه پيدا
شد . لذا محور اصلی زندگی همه صوفیان ارادت خالصانه به حق تعالی به
خاطر وجود خودش بوده ولا غیر . در تاریخ زندگی بزرگان اهل تصوف ایران
اثری از احکام فرهنگ خرافی اسلامی دیده نمی شود تا زمانی که در دوره ای
خاص حکومت مرکزی ایران برای قداسیت سیستم موروثی سلطنت خویش تشیع را به
عنوان دین رسمی معرفی نمود . نفوذ خلفای وقت در جامعه بومی و اِفراط بي
حد و كوركورانه ، موجب جایگزینی شخصیت علی بن ابی طالب (ع) که خود نیز
یکی از بندگان خداست بر حاکمیت الهی در تصوف گردید و به دلیل این خطای
عقیدتی از آن زمان به بعد و حتی تا حال می بینیم که در بعضي از مجامع
صوفیان نام این شخصیت بزرگ اسلامی بیشتر از نام خدای تعالی برده می شود
و حتی در شروع هر کاری به جای نام خدا ، نام ايشان جایگزین گردیده است
. نمونه بارز آن امروزه فرقه علی اللهی ها هستند که این شیوه پس از به
رسمیت شناختن تشیع خصوصاً در جامعه ایرانی موجب فراموش شدن اصل و هدف
تصوف گردید . در واقع یک منش انسان دوستانه و عشق به همنوع جای خودش را
با فرد پرستی و شخصیت گرايي و تزریق احکام بی مورد دینی عوض کرد . چه
این که با اندک توجهی به روند فکری در فرقه های صوفی و دراویش و مطالعه
موضوعات تدریسی و شکل آموزشی کاملاً اين مطلب را حس می کنیم .
این موضوع را نيز به سادگی می توان از مطالعه شرح حال صوفیان ایرانی
قبل از رسمیت یافتن تشیع در ایران و مقایسه با صوفیان بعد از قدرت و
توسعه تشیع در ایران دریافت .
اساساً اصول تصوف مُباین قدرت طلبی و زور ورزی و گروه بندی و جنگ
افروزی است چه اين كه در زندگی دراویش بزرگ می بینیم که پس از پذیرفتن
اصل تصوف از قدرت کناره گرفتند . بسیاری بودند که شمشیر را به كناري
انداخته و یا مسند قدرت را رها نموده اند و به عشق به حق گرویده اند و
تحولات عمیق روحی زیادی در محیط زندگی شان فراهم نمودند و بودند که به
خطا رفتند و با یک دست شمشیر برداشته و سَرها بُريدند و با دستی دیگر
نان و خرمایی برای بینوایان پخش كردند ، که مسلماً دو دست با حركت هاي
مخالفِ هم ، در یک بدن زیبایی نخواهد آفرید . شاید اگر تصوف در ایران
ریشه نداشت تشیع هم جایگاهی در ایران نداشت . به هر حال آنچه که امروزه
به عنوان تصوف در بسیاری از نقاط گیتی دیده می شود آمیزه ای است از عشق
و مهربانی و رئوفت که در سینۀ پر مهر ایرانیان باستان می طپیده که
متأسفانه با گرایشات مذهبی و تعصبات فرد گرایانه و پاره ای فرقه ها با
احکام ، فقهای سوداگر آمیخته و از ماهیت آن که از عشق منشأ می گرفته
کاسته شده است . لازم است که بازنگری کنیم و راه را اصلاح نماییم و با
عشق به آنچه که هست بنگریم و به همه موجودات اجازه تنفس به شکل عاشقانه
بدهيم و خود نیز در کنارشان از موهبت عشق ورزی برخوردار شویم و روند
خود محوری و خودبینی را در زیر پای خود بیندازیم و سر به درگاه حق
مهربان گذاریم .
از این کلام ابوالحسن خرقانی صوفی بزرگ تاریخ چه چیزی جز عشق می توان
یافت :
« عالِم بامداد برخیزد طلب زیادتی علم کند ،
و زاهد طلب زیادتی زُهد کند . و بوالحسن در بند آن بود که سروری بدل
برادری رساند اگر به ترکستان تا به در شام کسی را خاری در انگشت شود آن
از آن من است . همچنین از ترک تا شام کسی را در سنگ آید زیان آن مراست
و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است . »
در کدامیک از این کلمات مذهب یا فرد گرائی نهفته ؟ بجز مکتب انسان
دوستی و عشق به هنوع بدون هر گونه شرطی آیا چیزی دیگر می توان یافت ؟
آیا این نوع تصوف ایرانی مگر جز شیوۀ والای آزاد اندیشی و مردم گرایی و
عشق ورزی که عامل اصلی آن ، توحید و عدالت است ، می باشد ؟
ما متأسفانه در زمانی زندگی می کنیم که این نوع بیانات و تشریح احوال
مشاهیر و بزرگان صوفیان ایرانی در این برهه از زمان در زادگاه همان
عزیزان حرام است ولی در موزه های بریتانیا نگهداری اش ، حلال .
این موجب شرمندگی قومی است که از مشایخ و اندیشه های بزرگ بشر دوستانه
شان بی خبرند و به دنبال تزها و گفتار های ضعیف و حتی در پاره ای اوقات
مُزحک افرادی که بویی از عشق نبرده اند و حتی از بیان این کلمه مقدس سه
حرفی عشق وحشت دارند ، می روند .
سینه زنان و بارگهای برجسته در گردن می دوند و از توجه به کلیّات و
حقانّيت های اساسی ، راههاي جزئی گرايانه و فرد پرستی گزیده اند . اهل
بیتی را محور همه عالم کردند و خدای قادر مهربان را نمی بینند ، آیا
این جز کوری دل نیست . حال از هر که با شد حرکتی است از کمال به سوی
خیال و از هستی به نیستی و از علم به جهل که خلاف حرکت طبیعی ذاتی
خدادادی بشری است و برای همین هم به سر نیزه و زندان نیازمندند تا
بماند . چون جاودانگی عاشقانه و عارفانه زيستن هم مسیر قدرت طلبی و ظلم
و خرافه پرستی نیست .
جمله زیبایی که خرقانی این صوفی بزرگوار بر سر در خانقاه خویش نوشته
بود به شکل منظومه ای توسط استاد رفیع سروده شده که امروز در هیچ جایی
دیده نمی شود :
بر سر خانقاه خرقان
شیخ خرقان به لطف عرفان
این نکته نوشته بود از مهر
مهر فلک است تالی آن
هر کس که در این سرا در آید
گر گرسنه یا که عطشان
مهمان ، بخوان عارفان است
گر گبر بود و یا مسلمان
با مهر بخدمتش بکوشید
زیرا که هم اوست پیک جانان
شایسته نان بوالحسن هست
آنکس که خدای داده اش جان
در کجای این مسلک درویشی شرط و شروطی و نام و لقبی آمده است ؟ سراسر
مهر خوبان است که بی پروا دل و دین از همه می برد . همه اش مهر و محبت
است و بس .
جان کلام این که در رابطه با صوفی گری و تصوف ایرانی فقط همنوع دوستی و
مهربانی مایه های اصلی است که خمیره ای از میترائیسم و زرتشت و مانی
دارد . هیچ مُلایی سه هزار سال پیش این احساس را نداشته ، هر چند که
هنوز هم ندارد .
ایرانیان وطن دوست و هموطن پرست ، بنای چنین همدردی و همفکری با
مستمندان را گذاشتند فقط برای رضای حق نه برای حزب و گروه و سودا گری و
فرد پرستي . صرفاً به لحلظ رضایت حق که معشوق واقعی است .
حال ، بعد از اشارات مختصری از تاریخچۀ تصوف ایرانی لازم است که دقتی و
مطالعه ای در مورد تعالیم صوفیانه داشته باشیم که بسیار مهم تر است از
شناخت تاریخ آن .
جوشش عشق از درون است که سوز و درد و غم و رنج عشق را می شناسد نه خارج
از انسان . زیبا نگری به هستی و نهایتاً خداپرستی از معبد دلي حیات می
گیرد نه کعبه گِلي . این شناخت و اصول تصوف است که قصه پرورش انسانِ
عاشقِ خدا و ارتباط مستقیم او با خدایش ، با خالقش دارد .
هر چقدر این ارتباط نزدیک تر باشد ، عشق شورانگیز تر است . لذا پیران
مرشد در تلاش صیقل دادن روح شاگردان و مریدان بودند تا این که با
پاکسازی از ناپاکی ها جایگاه قدرتمندی برای حق تعالی فراهم بیاورند و
این همان مرحله طریقت است که دورانی است بسیار حساس و پلی است بین
ندانستن و جهل و مَجاز و حقیقت که فضای عطر آگین رهایی انسان از قید و
بند های خرافی و تقلیدی و کورکورانه ايجاد مي كند .
طریقت روندی است برای رسیدن به عشق به حق ، مسیری است رو به نور ، سفری
است دشوار به شهر عشق . بار مسافر هر چقدر کمتر باشد ، سفر و پرواز او
سریع تر و شناخت مقصد هر چقدر روشن تر باشد ، حرکت او عاشقانه تر است .
هدف صوفیان کمک رسانی به آدم های گوشتی کم روح و تبدیل آنان به عارفانی
هر چند کم گوشت ولی پر از روح و جان که پیران دیر یا خانقاه با برنامه
ریزی که با تجربه خویش داشته اند از راهی که رفته بودند ، مریدان را
یار بودند تا که اینان به یار حقیقی برسند .
مائيم حجاب روي دلدار
پنهان به نقابِ ماست آن يار
مايي ز ميان اگر براُفتد
روي چه مَهَش شود پديدار
اسيري لاهيجي
این سالاران کاروان عشق به حق نه به دنبال قدرت و حزب بازی بودند و نه
به دنبال مال اندوزی چه خود از دل سوختگان درگاه احدیّت و از شیفتگان
بارگاه الوهیت بودند . فرد پرست نبودند بلکه فقط خداپرست بودند . نه
تنها به دنبال فرصت های مادی و مقامی و قیل و قال های زمینی نبودند
بلکه فراری از مادیات و متنفر از مقام دنیوی بودند و عاشق حال به تمامی
معنای کلمه .
يار گفتا منــــــــــــم حقيقـــت عشق
كه ز فعـــل من اســـت فطرت عشق
عشـــق از آب و گِــــــــــل بَري باشد
كه ز نــــور خداســـت ، طينت عشق
عاشقــــــــــان را ز معنـــي معشوق
گشت روشــــن ز بهر صــورت عشق
عشــق درد و ملامت و خواري است
اي عزيـــزان ، كه راست قوّت عشق
آسمــان صبح و شـــام در چرخ است
گــردِ خاكِ زميـــــــــــن ز قّوت عشق
روح عيســي ز بـــــــــام چهارم چرخ
زده هــر روز، پنــــــــــج نوبت عشق
عاشقـان را ، ز عشق حاصل هست
عاقـــــــلان ، بي خبر ز دولت عشق
عشق برتــــر ز كُفر و ديـــــــن باشد
بشنــــــو از معنــــيِ حقيقت عشق
غيـر مـــا چون وجود ديگــــــر نيست
با بخـــاري بگفت ، غيــــــرت عشق
كه منـــــم حاصل وجـــــــــــود همه
همه بود من اســـت ، بــــــودِ همه
خواجه شمال بخاري
بلبلان گلستان عشق به خدا و اسیران دل شیفتۀ عشق به رب کریم نه بر حقوق
دیگران زحمتی داشتند و نه بر تکالیف دیگران نظارت . رهروان راستین پاک
دلی بودند که کل هستی را به زیبایی می نگریستند و تجلّی حق را در همه
چیز موجود می دیدند . نغمه های کهکشان ها را می شنیدند ، آنچنان که
زمزمۀ الکترونی در دل اتمی .
اینان رهبران بر حق بشریت بودند بدون هر گونه تکبّری . روز ، دلخوش به
تعلیم مریدان و شبانگاهان مشغول به معشوق حقيقي و مستی دیدار و ستایش و
ذکر و ثنای او .
تصوف ایرانی این گونه عمل می کرد و نتیجه اش هم پیدایش قلندراني بود که
دنیا در مقابل شناخت عشق و عرفان آنان بر هستی سر تعظیم فرود می آورد و
با گذشت هزاران سال از برکت آثار و کارهایشان بهره مند می شود .
قصد داریم که چند نگاهی به روش و شیوه و نظرات این عزیزان داشته باشیم
. گوشه چشمی به شکل زندگی شان کنیم و به گفتار موزون آنان گوش فرا دهیم
. آن وقت خواهیم یافت که چرا زاهدان و عابدان گرفتار سوداگری هستند و
برای بهشت و جهنم جان می کنند و چون خَری در گل فرو رفته هذیان می
گویند و این صوفیان پاک دل همیشه باید در دیار غربت زندگی مي كردند تا
از تازیانه های احکامیون تاجر در امان باشند . جان كلام اينكه :
با درد دل مرا دوایی
یا مرغ امید را هوایی
هر ناله که از دلی برآید
آن را کششی بود ز جایی
عشق است و محبت است و صورت
وین واقعه را نه سر نه پایی
تا تَرکِ همه نگیری ای یار
تُرکِ تو نگردد آشنایی
او واحد مطلق است و ما هیچ
هرگز نرسد بدو چو مایی
این َسر بکند شکایتی هم
بی درد نبود چنان سرایی
کس را خبری ز بود ما نیست
کم گیر ز بودن گدایی
مجنون ز سر وجود برخاست
لیلی بنشست در وفایی
در موج محیط عشق ، عشاق
هر چند زدند دست و پایی
از کام نهنگ جان نبردند
در منزل عشق جان سپردند
نزاری قهستانی
تا بعد
|