بازگشت به صفحه اصلی

و هُوَ

QWAWALI   FAIZ ALI FAIZ
FLAMENCO   JUAN CORTES,MIGUIL POVEDA


شیوۀ پرستش عاشقانۀ عارفان بسیار فردی و درونی است . توجهی به این که دنیا پرستان فقهی و متشرعان ظاهر پرست چه خواهند گفت ندارد .


چه خوش گفت خیّام :


ای واعظ شهر از تو پرکارتریم
با این همه مستی ز تو هشیار تریم
تو خون کَسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده کدام خون خوارتریم


عارفِ عاشق حق راهش را گزیده و مسیر صحیح ارتباطش را به آن صورتی که لازم می داند یافته و مشغول است . نه نگاهی به غیر دارد و نه نیازی . همانند پروانه ای که شعله شمعش را یافته و مشغول است و این پرواز عاشقانه چنان متنوع است که نمی شود در یک قالب مشترک با دیگران درآورد . خصوصاً که با زرگران سوداگر فقهی که مقابله ای شدید دارد . عارفان حتماً از تبار صوفیان نیستند ولی سیر و سلوک صوفیان کمک بزرگی برای رسیدن به عشق حقیقی و شناخت خویش است و نهایتاً یافت معرفت و به کمال ربّانی و الهی است .
ولی فقها تمامی داستان ها و قیل و قالهای مدرسه ای را برای بهشت و حوریانش می خواهند و بس .
به قول خافظ :


فقیه مدرسه دمی مست بود و فتوا داد
که می حرامست ولی به ز مال اوقاف است


عارفان فارغ از مصیبت ها و نیازهای دنیوی و اُخروی هستند . عارف خدای را می جوید و بس و بر همین نکته است که گویند :


« خداوند از آن عارفان است . »


در رابطه با نوع نیایش عرفا مطلب زیادی نمی توان و نباید هم نوشت . فقط همین کافی است که بدانیم طبق آثاری که مانده و اگر دست نخورده هم باشد عرفا در خارج از خویش جستجویی ندارند . در درون خویش به رابطه با معشوق مشغولند و بسیاری از نادیده های ما عامیّان را می بیند و از آینده و بسیاری از حوادث و واقعیات ممکنه با خبر اند لیکن سخن نمی گویند و اسرار حق را در دل محفوظ می دارند و با خود به دیار یار مهربان می برند . در هیچ موردی تفحص و جستجو نمی کنند چه این که رابطه عاشق و معشوق و به همین نکات بسنده می کنند که ربّ کریم عشق را در درون همه نهاد و لیاقت آن را هم .
حال چه کسی لیافت و توان شگفتی این هدیه ذاتی را از درون خویش دارد . باید بگویم که :


تا یار که را خواهد و میلش به که باشد


روش ذکر و تمرکز اساس ستایش عارفان برای ایجاد ارتباط مستقیم با خالق است . در این راستا به هر عاملی دیگر که موجب تسریع در رسیدن به این هدف گردد دست می اندازند ولی صرف وسیله و خود وسیله را در هدف راه نیست .
لذا می بینیم که در مسیر زندگی شان از بدو تولد تا رسیدن به ارتباط مستقیم با حق ، مراحلی چون شریعت و طریقت را طی می کنند تا به این حقیقت یعنی عشق محض ربّانی با خالق ، برسند . بنابراین همان گونه که در نمودار دیدیم یک راستای رو به اوج را پرواز می کنند تا به مرحله فنا نائل آیند .
نظرات و مقولات زیادی در این مورد هست که علاقمندان می توانند مراجعه نمایند . ولی گفتنی است که عارفان و عاشقان حقیقی در یک شریعت متمرکز نیستند و در تمامی اندیشه ها و مذاهب و ادیان و شرایع مختلف دیده می شوند .
این عزیزان عاشقانی هستند که هستی بر کف به دنبال راه یابی و ارتباط با خداوند منان که عشق محض است پریشانند و در تب و تاب و آنقدر می کوشند تا برسند به آن مقامی که معشوق نظر لطفی کند و آنان را دریابد .
روش های بسیار مختلفی در این راه وجود دارد که نمی توان به یک روش ثابت اشاره کرد . ولی شروع همه آنان با خودشناسی و تهذیب نفس است و خود این شروع ، در همۀ گروه ها متفاوت است . بستگی به شریعت سنتی و پیر راهبر و محیط اقلیمی و شرایط زیست و محیط اجتماعی و فرهنگ بومی دارد .
آموزشهای یک فرقه هندویی با برنامه های یک درویش مسیحی تفاوت های زیادی دارد و حتی در بین مسیحیان نیز گروههایی مختلف درویشی وجود دارد که هر یک به نوعی در تلاش تهذیب نفس و بالا بردن قدرت تمرکز و کیفیت نیایش هستند و شخص پس از رسیدن به مرحله عشق دیگر به تنهایی با ستایش های عمیقی که به فرد ذوق و جذبه و قدرت پرواز می دهد حرکت می کند و در این مرحله دیگر روندهاي قبلی چندان تأثیری در شیوه پرستش او ندارند زیرا خود بدون وابستگی از جهان مادی است و قلندر وار راه خویش را می پیماید .
لذا در چنین شرایطی پیر واقعی او ، مراد اصلی و راهنمای او همانا رب کریم است که بقیه راه را هدایتش می کند .


ساقیّ می ای که یار باشد
شک نیست که بی خمار باشد
همکاسۀ این شراب بی غش
آن به که همان نگار باشد
شاید که کباب و نُقل آن می
این جان و دل و فُکار باشد
خوش باشد اگر ندیم مجلس
آن مطرب گلعُذار باشد
ساقی چه شود گَرَم ببخشی
زان باده که خوشگوار باشد
ای دل به چنین می ای وضو کن
تکبیر برآر و رو بر او کن
بد را بگذار ، همچو نیکان
هر چیز که می کنی نکو کن
در خستگی اش چو تن درستی است
برخیز و برات کهنه نو کن
چون درد و غمش دوا ندارد
دردی طلب و به درد خو کن
ساقی مگذار درخمارم
رو چارۀ ساغر و سبو کن
زان می که مروّح زلال است
در جملۀ مذهبی حلال است
خواجه کمال غیاث شیرازی
 


زندگی عارفانه کاملاً جدای از زندگی عامیانه مادی است به همین دلیل هم نوع پرستش عارفانه از حالات سنتی شریعتی خارج شده و به شیوه های خاص خودش انجام می شود . عارف آنچه را انجام می دهد که به پروازش کمک می کند و از هر نوع سوداگری به دور است و دنیای خاص خودش را در درون دارد .
اگر هم باشند عارفانی که آئین های دیکته شده شریعتی را هنوز انجام می دهند یا به دلیل فشارهای محیط اجتماعی و مشاغل است و یا این که اساساً عاشقانه به همان شکل پرستش پرواز می کنند .
تفاوت عبادت عاشقانه شریعتی سنتی را با عبادت جبری و خام و کورکورانه تقلیدی فقط به فقط با مطالعه در روش زندگی و روند ارتباطی عارفان می توان شناخت و این همان تفاوت است بین حال و قال . بسیار دیده شده که عارفان برای ناشناخته ماندن سعی در همراهی و همزیستی محیط زندگی شان کرده اند . با مطالعۀ زندگی این عاشقانِ عارف به این مسائل برخورد خواهیم کرد .


صفات تو تویی اندر نمودار
ز پیش چشم مردم پرده بر دار
حیاتی ، ما به تن هستیم زنده
مکن دوری و ما را مرده مگذار
به تو دانای اسرارِ تو گشتیم
زهی دانش زهی دانای اسرار
مراد ما تویی از نفس هستی
اگر نقشی همی آید پدیدار
مرا عشق تو شد بار امانت
توانا از توأم در حمل این بار
مگر گوش منی ای مهر تابان
که از تسبیح ذراتّم خبردار
مگر چشم من ای شمع روشن
که عالم را همی بینم پُر انوار
مگر در روی خوبان از تو روییست
مگر در موی ایشان از تو بوییست
ز بازار تو مسجدها دکانی
خرابات از سر کوی تو کوییست
تویی در غارت دلها که دایم
به هر جا فتنه ای هر جا غُلوی است
تو در اشکست مایی ، مدتی شد
که سنگی از تو و از ما سبوئیست
عجایب مهر روی تو نشسته است
به هر جا کز تن من بیخ مویی است
دل جانباز من بازیست ، عاشق
که در دست تو سرگردان قویی است
نمی دانم فرود آمد که اینجا
که از وی در درونم های و هوئیست
توئی و جز تو غیری در میان نیست
بجز یاد تو ما را وِرد جان نیست

شاه داعی شیرازی
 


پرستش که رکن اصلی تفکر و تمرکز و گرایش به حق است همیشه همراه با ذکر دائمی از نام معشوق در سراسر زندگی عارف است و این غیر از اوقاتی است که در خلوت خویش به راز و نیاز با دلدار واقعی می پردازد . در تمامی حالات عادی زندگی هم در درونش از غلغل عشق که زمزمه های یاد حق است غوغایی برپاست که در خارج وی دیده نمی شود . چهره آرام و ساکت وی ، گویای درونی پرهیاهو از عشق به حق است و همواره سعی در پنهان نمودن آن دارد .
در دوران حیات بشریت بسیاری آمدند و بی سر و صدا رفتند و عشق حق یا به قولی خداوند را تجربه کردند و حتی نوشتند ولی قبل از هجرت به سوی معشوق همه را سوزاندند و اثری از خود نگذاشتند که این یکی از رسومات عارفانه است که خصوصاً در عرفای مسیحی بسیار دیده شده که چنانچه فرصتی دست داد به آنان اشاراتی خواهم نمود .
تعداد عارفان عاشق حق بی شمارند و اقیانوسی است بیکران و به عدد نیاید ولی به قدر قطره ای هم یادآوری آنان خارج از تکلیف نخواهد بود .
پرستش که خاص خداوند خالق است محور اصلی حرکت عارفان است نه به خاطر کسب بهشت و یا ترس از جهنم بلکه به دلیل حیرت در عظمت خالق و قدرت زیبایی حق و در کمال مطلق بودنش می باشد و در تلاش اند تا به او ملحق شوند یعنی از همانجایی که آمده اند .
مراد مولانا جلال الدین بلخی از اولین بیت مثنوی اش :
 

بشنو این نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
 


غیر از این نبود . عارفان خویش را در غم جدایی از عشق ازلی که همانا خدای مهربان است می بینند و حقاً هم چنین است . عاشقان حق ،صفات الهی دارند . مهربانند ، رحیم اند ، کریم اند و از خیلی مادیات که ما امروز اسیرش هستیم ، بی نیازند .
در شاخه های مختلف مسیحیت دیده می شود که بعضی ها برای تهذیب نفس و مهار آن و شناخت بیشتر خویش چه ممارست ها و ریاضت های سختی کشیده اند و عمق شهامت آنان در اجرای آن همه شیوه های پرستشی بسیار طاقت فرسا ،گویای ژرفای عشق این عزیزان به حضرت حق است .
 

زسوز درد بی درمان عاشق
به گردون می رسد افغان عاشق
به آهی بی تو دوزخ را بسوزد
به یک دم آتش هرمان عاشق
به آب چشم و خون دل بروید
هزاران لاله در بستان عاشق
به دعوی شهودت جز فنا نیست
درین ره حجّت و برهان عاشق
ملامت در غم عشق تو باشد
زرحمت آیتی در شأن عاشق
سرشک از غصه مرجان گشت تا شد
نثار مقدمت مر ، جان عاشق
ز کفر زلف تو حبل المتین یافت
برای اعتصام ایمان عاشق
تویی معشوق و عاشق ، جز تو کس نیست
نباشد شبهه در وجدان عاشق
کنی در عاشقی اظهار معشوق
به معشوقی کن کتمان عاشق
ترا در هر لباسی باز داند
دلِ آشفتۀ حیران عاشق
انا الحق گوی تو ، منصور بردار
که عصمت آن من ، جرم آن عاشق
چه گوهرهای بی قیمت که جودت
دمادم ریخت در دامان عاشق
چو جودت این بود ، فضلت چه باشد
زهی کان کَرم ، سلطانِ عاشق
به اقبالت فلک را بوسه گاهست
طناب عزّ شاد روان عاشق
تو جان عاشقی ، احسن ، زهی جان
هزاران آفرین بر جان عاشق
اگر چه عاقلان باور ندارند
یقین است این که در عرفان عاشق
تویی اصل همه پنهان و پیدا
به افغان و صفات و ذات و اسما

قاسم انوار
 


امروزه در زندگی عارفان ، عشق و پرستش دو بال اصلی زندگی است که موجب پرواز به سوی معبود می گردد . راه دیگری وجود ندارد ، هدف مشخص و جهت روشن است و فقط و فقط باید سبکبال حرکت و پرواز کرد .
در بیان عشق قبلاً آوردیم و در بیان پرستش باید به روش های عرفا رجوع نمود .
 

خواب مکن خواب ، بهنگام نیست
وقت سحر ، جز قدح و جام نیست
بادِ سحر می وزد از طرف گُل
مرغ سحر را دگر آرام نیست
مرغ سحر مرغ دل عاشق است
وحشی و با هیچکس او رام نیست
دانه و دامش چه بُود ؟ زلف و خال
صید بجز دانۀ این دام نیست
نامه پیک از چه فرستی به من
خویش بیا ، بوسه به پیغام نیست
چون بجز ابرام نگردی تو رام
چاره بجز کدیه و ابرام نیست
جز لب و چشم تو تو در این بزم عیش
می زده را پسته و بادام نیست
محفل ما خلوت خاص دلِ است
مجلسِ خاص است و ره عام نیست
هر دمی از باده دو عید آورند
هر نفسی لَبس جدید آورند
میرزا حبیب خراسانی
 

بسیار تأسف انگیز است برای بشریت که افکار خشک و گِل آلود بسیاری از سوداگران ظاهر پرست باعث عدم گسترش این عشق گردیده است که امروزه عارضه ای برای بیماری های روحی و اتلاف عمرهای انسانی شده است . مسلماً در مقابل این همه فشارهای اجتماعی سوداگرانه در محیط زندگی مان رسیدن به مرحله عشق الهی کار بسیار مشکلی است و جز به خواست و کمک معشوق میسر نمی شود .
 

در راه تو هر که راهبر شد
هر لحظه بطبع ، خاک تر شد
هر خاک که ذرّه قدم گشت
در عالم عشق تاج سر شد
تا تو نشوی چو ذرّه ناچیز
نتوانی از این قفس بدرشد
هر کو بوجود ذرّه آمد
فارغ ز وجود خیر و شر شد
در هستی خود چو ذرّه گم گشت
ذاتی که ز عشق معتبر شد
ذرّه ز که پرسد و چه پرسد
زیرا که ز خویش بی خبر شد
خورشید ز خویش ذرّه ای دید
وانگه به دهان شیر در شد
گر ذرّه راه نیست خورشید
پیوسته چرا چنین بسر شد
چون ذرّه کسی که پیشتر رفت
سرگشته راه بیشتر شد
در عشق ، چو ذرّه شو که عشقش
بر آهن و سنگ کارگر شد
بنمود نخست پردۀ زلف
در پرده نشست و پرده در شد
بر داد ندا که همچو ذرّه
فانی صفتی که در سفر شد
موی سر زلف ماش جاوید
هم راهی کرد و راهبر شد
عطار چو ذرّه تا فنا گشت
در دیدۀ خویش مختصر شد

عطار
 


سیر و سلوک عاشقان برای رسیدن به معشوق در ادبیات هر قومی تأثیرات فراوان گذاشته است . اگر بدون تعصب و قومیت گرایی و مذهب پرستی و خرافه گری به همه فرهنگ ها بنگریم به خوبی ردِپای این عاشقان حق را با نام ها و اشارات مختلف مشاهده می کنیم .
به انواع و اقسام شکل و نمونه ها در سراسر حیات بشری در هر گوشه و کنار این کره خاکی دیده می شوند . ولی متأسفانه تعصب به اعتقادات شخصی و قشری گری ، ما را از دیدن این همه زیبایی ها محروم ساخته و این ظلم بزرگی است که بشریت به خود روا داشته است که آن هم چیزی جز بیماری حاصل از شریعت تقلیدی نیست .
تجلی حق همچو گُلی است که در دامنه هر کوه و بُستانی مشهود است ، فقط باید جرأت کرد و با چشمهای باز و دلی عاشقانه بدون ترس از تهدیدات فقهی استحماری و عامیانه به دیگران هم نگریست .
عشق در درون دیگران هم متبلور است . خدای مهربان همه را برابر آفریده است بنا به ظرفیت های متفاوتشان آنان که لیاقت یافتند ، راه به درگاه بردند و آنان که این ذوق و لطافت را نداشته و با تعصب و خشکی مغز به غیر از خود نگریسته اند درمانده و همچون گِلی از دیدن زیبایی گُل محروم ماندند .
 


ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید
کلید باغ ما را دِه که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید
تو لختی صبر کن ، چندانکه قُمری بر چنار آید
چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید
ترا مهمان ناخوانده به روزی صد هزار آید
کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید
چنان دانی که هر کس را همی زو بوی یار آید
بهار امسال پنداری همی خوشتر ز پار آید
از این خوشتر شود فردا که خسرو آشکار آید
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
فرخی سیستانی
 

در جامعه دراویش مسیحی که انشعاباتی از مسیحیت است در شاخه کاتولیگ ها فرقه های زیادی وجود دارد که تفاوت بسیاری با کلیساهای داخل شهر که بیشتر به مسائل اجتماعی و رفع و رجوع نیازهای روزمره مردم شهرها مشغول هستند و دستی هم در سیاست و امور اقتصادی اجتماع دارند مي باشد و کلیساهایشان هم خیلی با تزئینات و زرق و برق های مادی آمیخته شده اند که عظیم ترین آنها را در فرانسه ، چکسلواکی ، ایتالیا و … دیده می شوند و بیشتر ، ارزش های معماری و نقاشی های دیواری آن ها امروزه مورد نظر است تا معنویت و روحانیت آن .
روحانیون و دراویش مسیحی زیادی روش های سنتی کاتولیک را به کنار زدند و خود اقدام به تشکیل مراکزی مشابه خانقاه صوفیان خودمان و یا با ترکیبی با بودیزم در خارج از شهر در مناطق سرسبز و کوهستانی نمودند و در آنجا اقدام به سیر و سلوک نمودند و شاگردان زیادی از این طریق پرورش دادند که در مقاله بعدی به معرفی آنان خواهم پرداخت .
روح انسان امروزی نیازمند به حرکت و رشد است و زیر یوغ هیچ نوع امپراطوری فقهی که دنیا پرستان بنا گذاشته اند ، نمی رود . در مورد خشک مغزی فقهای مسیحی باید دقیقاً همان هایی را برای عزيزان شرح داد که در اسلام فقهی دیده ایم و می بینیم ، لذا به تکرار نیازی نیست .
ولی معرفی فرق صوفیان اسلامی در پایان بحث عرفانی ایرانی و عرفای مسلمان به جا می باشد که شاید یک نوع جمع بندی از اوضاعِ موجود است که در جامعه علمی غرب کم و بیش اکثر محققین بر آن یقین دارند.
حسن بصری 728 م
رابعه عدویه 874 م
بایزدید بسطامی 896 م
سهل بن عبدالله تُستری 922 – 858 م
منصور حلاج 964 – 962 م
ابوالحسن خرقانی 1049 – 967 م
ابو سعید ابولخیر 1049 م
احمد غزالی 1111 م
عین القضات همدانی 1131  م
روزبهان 1209 م
ابن عربی 1148م
یونس اِمره
اینان صوفیانی هستند به نام و جاودان ولی مبنایی برای فرقه و سلسله ای نگذاشته اند و صرفاً آثار و صفات آنان جهانگیر شده است و امروزه دنیا به وجود آنان افتخار می کند .
اسامی صوفیان ، عده ای که بزرگان و بنیان گزاران فرقه ای خاص شدند که هم اکنون در سراسر گیتی مریدانشان کم و بیش به همان روش های معرفی شده پیران مکتب خویش در سیر و سلوک ستایش خداوند مشغول هستند ، به صورت گزیده ای از مکاتب موجود به شرح زیر معرفی می گردد تا آن جایی که در حول و حوش زبان پارسی و فرهنگ ایرانی و محققین دنیا شناخته شده می باشند .
بدیهی است عزیزان علاقمند با مراجعه به منابع این مکاتب و یا مراجعه به مدارس و خانقاه این فرقه ها از نزدیک با چگونگی جزئیات اندیشه آنان آشنا خواهند شد . زیرا نوشتن همه این روش ها و تفاوت ها در سیر و سلوک و روند طریقت در این یادداشت نمی گنجد و لازم به مطالعه گسترده تری است .
فرقه و سلسله هاس بنیان گزار ، سال میلادی
1 – ملامتیه حکیم ترمذی 820م
2 – یاسویه احمد یاسوی 1166م
3 – کبرویه نجم الدین کبروی 1221م
4 – قادریه عبدالقادر گیلانی 1166م
5 – رفائیه شیخ احمد رفائی 1182م
6 – مولویه جلال الدین مولوی بلخی 1206م
7 – بختاشیه حاجی بختاش 1248م
8 – نقشبندیه بهاالدین نقشبندی 1389م
9 – نعمت الهی شاه تعمت الله ولی 1330م
10 – بایرامیه حاجی بایرام ولی 1430م
11 – چیستیه خواجه موئین الدین چیستی
12 – شادهلیه ابوالحسن شادهلی 1258م
13 – خلوتیه عمر الخلوتی 1396م
14 – تیجانیه شیخ احمد التجانی 1737م
15 – مُریدیه شیخ احمد البمبا 1927م
16 – قلندریه شیخ بابا سلطان

صوفیان را بحر بیکرانی است از اندیشه های خداجویانه و تعدّد اندیشه در مراقبت و روند زندگی ، و دسترسی به همه آنان ممکن نیست و محققین پس از سال ها تحقیق و مطالعه و سفر توانستند گزیده ای منتخب را معرفی کنند که در بالا آورده شد از شمال و مشرق آفریقا ، اندونری ، مالزی ، افغانستان ، پاکستان ، هند ، بنگلادش ، کردستان ، روسیه ، ترکمنستان و حتی در کشورهایی نظیر کشورهای بالکان فرقه های زیادی وجود دارند که منظم و مدوّن مشغول برنامه های سیر سلوک و در تلاش پیمودن طریقت و رسیدن به بهشت بی نیازی و حصول به اصل خویشند .
لذا بر علاقمندان به تحقیق است که همّت گذاشته و تفحّص لازم را مبذول دارند .
این حقیر امیدوار است که توانسته باشد بنا به تکلیفی که داشته ام از عزیزان ، به شکل ساده گوشه هایی از این جنبش درون گرایانه انسانی را که عرفان نامیده شده ، مطرح کرده باشم . باشد که عزیزان علاقمند خود انگیزه ای بر مطالعه بیشتر بیابند . به اندیشه این حقیر برای مثال و امتداد گفتار در این مقوله نگاهی هر چند مختصر لازم است که به دراویش و مکاتب صوفیان مسیحیت و ديگر مكاتب بپردازیم و چند برگی هم در مورد تاریخ پیدایش و شیوه ها و تئوری های اندیشمندانه آنان برای رسیدن به خدا از طریقت نشأت گرفته از آئین مقدس مسیحیت بنویسم.
باشد که این امر موجب آگاهی و روشن بینی بیشتری از ما نسبت به مسیحیان عزیز گردد زیرا آنان نیز در گذشت زمان به طریقت های مختلفی تقسیم شدند و این مطلب همواره پنهان و ناگفته مانده است . خصوصاً برای غیر مسیحیانی که سر به تعصب خویش فرو دارند و نگاهی به روش های دیگران بنا به زور و تعصبات روحی و مذهبی و قومی برای رسیدن به عرفان و عشق الهی نداشته اند .
 


عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی آنجات مبارک باد
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور
تا مُلک مَلک گویند تنهات مبارک باد
ای پیشرو مردی امروز تو برخوردی
ای زاهد فردایی فردات مبارک باد
کفرت همگی دین شد تلخت همه شیرین شد
حلوا شده ای کلّی حلوات مبارک باد
در خانقه سینه غوغاست فقیران را
ای سینۀ بی کینه غوغات مبارک باد
این دیدۀ دل دیده اشکی بُد و دریا شد
دریاش همی گوید دریات مبارک باد
ای عاشق پنهانی آن یار قرینت باد
ای طالب بالایی بالات مبارک باد
ای جان پسندیده جوییده و کوشیده
پرهات بروییده پرهات مبارک باد
خامش کن و پنهان کن بازار نکو کردی
کالای عجب بردی کالات مبارک باد


                                                                                                         تا بعد

بازگشت به صفحه اصلی