|

وهُوَ
پیش بیا پیش بیا پیشتر
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوسترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
دوستر از آن که بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
داغ ترا از همه دارا تر
درد ترا از همه درویش تر
هیج نریزد به جز از نام تو
در رگ من گر بزنی نیشتر
فوت و فن عشق به شعرم بزن
تا نشود قافیه اندیش تر
ضمن پوزش از عزیزانی که ادامه یادداشت ها را طلب می فرمودند وظیفه خود
میدانم که توضیحاتی عرض کنم . سفرهای طولانی و کسا لت های مکرر رخصت
لازم برای نوشتن نداد . امیدوارم عزیزان عفو فرمایند .
بزرگان خرده بر خردان نگیراند
ز رحمت عذر ایشان در پذیرند
در یادداشت های گذشته اوج ترمودینامیکی عرفا را در عشق حقیقی با
گرافیکی ساده طرح نمودم در این یادداشت سعی در تشریح آن دارم تا دریابم
که چگونه عرفای بزرگوار به اوج مراحل سیر و سلوک می رسیدند و قادر
بودند فوق مرز انسانی پرواز فرمایند
از تعداد آثار مختلف و کمی که باقی مانده مسجل است که عرفا چنان در عشق
به خالق غرق بودند که در توان هر کسی نیست .
عزیزانی که این یادداشت را مطالعه می کنند توجه داشته باشند که نقد و
انتقادات در رابطه با رسولان و عارفان از هر دین و مکتبی که باشند ،
نیست . چه اینکه این عاشقانِ خالق از هر نقصی مبرا هستند.
خوب است بدانیم زمانی می توان عاری از تعصبات شد که همه ادیان موجود را
مطالعه کنیم و حتی کمی با آنها زندگی کنیم . چون همه در اصل توحید
مشترکند . برای همه عرفا تنها همین اصل توحید اساس عشق به خالق است
ولاغیر . امید که عزیزان از این نا چیز آزرده خاطر نگردنند.
رخت ما را به سرا پرده میخانه برید
آلت مجلس ما جمله به ساقی سپرید
ما چو غنچه به هوا جامعه خود چاک زدیم
بعد ازین خرقه ما را به ملامت ندرید
عیب ما را نکنید گر شده ایم عاشق او
نور چشم است ببینید که صاحب نظرید
گر زما از سر مستی سخنی گوش کنید
از سر لطف و کرم از سر آن در گذرید
هر کجا نقش خیالی که ببندد دیده
معنی خوب در آن صورت زیبا نگرید
میل میخانه ندارید ندانیم چرا
مگر از ذوق و می و مستی ما بی خبرید
بنده سید رندان خرابات شوید
که به نزدیک سلاطین جهان معتبرید
نعمت الله ولي
آن چه تا كنون روشن شد از چند قرن گذشته ديگر كتب آسماني دست نوشته ،
جواب گوي سئوالات جوامع بشری امروز نيست . تمامي اين كتاب های معرفي
شده به نام كتاب هاي آسماني داراي محتوا و موضوعاتی هستند كه قابل دفاع
نيستند حتي در ساده ترین اصول بینشی ، هر كدام جهت و خط مشي اي را
دنبال مي كنند و براي ايجاد قدرت در قشري خاص طراحي شده اند .
همه آنان از نقل قول هاي سينه به سينه از پيروان يك فردي بعداً نوشته
شده و اساساً هيچ ربطي به خداوند خالق ندارد و صرفا از الهامات یک
انسان خاکی مخلوق است كه به نام حضرت حق آورده شده و با چاشني تخيلات و
بدیهیات و قصه های بی ارزشی آميخته شده تا انسان ناآگاه آن زمان دچار
حيرت و هيجان و باورهاي نادرستي شود .
احتياجي نيست كه نمونه هايي ذكر كنم فقط كافي است كه به اين كتب مراجعه
نماييد . پيروان اين كتب به تدريج به گروهای مختلفي تقسيم شدند و اين
گروههاي وابسته به هر كتابی با پيروان كتاب آسماني ديگر در جنگ و كشتار
بودند و هستند . حتي بين طرفداران يك كتاب هم تقسيمات و انشعابات زيادي
شد و عليه هم به قیام برخاستند كه كم و بيش از آنها با اطلاع هستيد .
آن چه كه حاصل اين كتب مثلاً خداوند نوشته بود اين كه عده اي به نام
مبلغينِ اين كتاب و حتي واسطين بين نويسنده كتاب آسماني يعني خداوند و
بشرِ بيچاره پيدا شدند كه با به دست آوردن قدرت هاي مثلاً روحاني موجب
به دست آوردن سرمايه هاي بسيار كلاني براي رفاه بيشتر خود گرديدند .
و بقيه كه حالت عوام داشته و از آگاهي و سواد لازم در آن زمان بي بهره
بودند از ترس مجازات شدن توسط نويسنده كتاب كه خداي مهربان باشد به اين
روحانيان واسطه شيّاد ، حق حساب مي دادند که مبادا به جهنم بروند ؛ این
وضع هنوز هم ادامه دارد .
لذا همين درآمد مفت و كلان باعث شد كه با قدرت بیشتری این كتب در حلق
عوام فرو برود و انرژي مالي گزافی به دست اين روحانيون كه در پی هر
كتابي از اين شیادان هستند ، بيافتد .
اين روند امروزه به حدي است كه بسياري از نظام هاي سياسي موجود از اين
استعمار فكري و روحي بهره عظيمي مي برند و در تلاش گسترش هر چه بيشتر
اين انديشه هستند تا بتوانند اموال بيشتري بر ثروت و قدرت زيادتري براي
خود بياندوزند .
آغاز عاشقی زخدا دان نه از عباد
بنگر بما محبت آن عشقباز چیست
خواجه قطب الدین بختیاری
در اين نكته كه آن چه به دل يك نفر مي نشيند و آن را مي نويسد همگي
الهاماتي است از حق تعالي و خالق رحيم ، شكي نيست و اين براي همۀ انسان
ها عموميت دارد و كتاب هاي بسياري نوشته شد كه از نظر راهگشايي مادي و
روحي در زندگی بشر داراي ارزش و نفع بسيار بالاتري از همين كتب عتیقه
مثلاً آسماني داشته و دارند . این امر را با یک نگاه به نوشته های علوم
مختلفه میتوان در یافت كه اين حقير نيازي به بردن نام آنها نمي بينم .
در تمامي علوم كتب ارزنده فراوان است و نقش ارزنده و مهمی که اين كتاب
ها در زندگي روزمره بشري ايجاد كرده هيچ گاه كتب مثلاً آسماني نداشته
اند ؛ با اين كه همين كتب علمي نيز از درون دل و معلومات و الهامات
محققین بوده است اما هرگز گفته نشده كه آسماني است .
بديهي است كه اين پيشرفت هاي علمي را نمي توان منكر شد و از درون مغز
همين بشر است كه بر روي كاغذ نوشته شده است و در جهت بهتر شدن وضع
زیستن جوامع بشريت به كار برده مي شود و اين در حالي است كه كتب نا
مرغوب آسمانی امروزی به هيچ دردي نمي خورد و محتواي مندرس آنان حتي
قابل فهم نيست جز فريب كساني كه از درون خويش بي خبرند و ضعف روحي و
وحشت از موهومات دروني دارند كه عمده ترين آن همين الاكلنگ بهشت و جهنم
است .
این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت
هر کجا حرف خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو من
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت
تلاش بی وقفه بشر در راستاي دانستن بيشتر موجب بروز پيشرفت هاي علمي شد
كه بسياري از تئوري هاي نادرست و غلط مندرج در كتب مثلاً آسماني را
منسوخ كرد و همين نوع اشتباهات خود دلیل بزرگی بر اثبات بشري بودن كتب
آسماني گرديد و روحانيون طرفدار كتب آسماني با کشتار دانشمندان و سفسطه
و مغالطه ای که در مباحثات كردند و بسياري از کتب علمی را سوزاندند،
همۀ اين ماجراها بسيار ساده ثابت مي كند كه اين كتب معرفي شده نه تنها
آسماني نبوده بلکه فرد با سواد و آگاهی هم آن را ننوشته است واین يك
نوع بهره برداري از تجاهل زمان ناداني بشر بود كه تا به امروز هم ادامه
دارد و صدمات زيادي به رشد و پيشرفت علمي وارد نموده است .
خرافه پرستی ، تیره نگري و عدم درك صحيح از محيط زندگي و تقليد كور از
روحانيون بدون هر گونه چون و چرايي خود باعث تقويت اين نوع تفكرات غلط
و گسترش سيستم هاي آنان گرديد در حالي كه هيچ يك ازکتب بي محتواي تخيلي
از خالق يكتا نبوده است . عزيزاني كه باور ندارند به راحتي به آن كتب
مراجعه كنند و به زبان مادري خویش آنان را مطالعه نمايند . در گذشته
اساساً ترجمۀ آنها به زبان مادري ممنوع بود چون بي ارزشي و بي اعتباري
آنان مشهود مي شد و همين طور هم شد . از حدود هشتاد سال پيش كه ترجمه
اين كتب آزاد گرديد به تدريج دين پرستي رونق خود را در جوامع بشري از
دست داد به طوري كه ديگر كسي آن داستان هاي بي محتوا و تکراری را در
زندگي خويش نمي پذيرد .
شناخت هر چه بيشتر بشريت از خويش و محيط پيرامون خويش موجب شد تا يك
بازنگري بسيار علمي و منطقي درنحوه زندگي اش داشته باشد . در اثر اين
بازنگري بود که پي به بيمارگونگي دين خويش برد . چنان چه شخصي وقت
بگذارد و همه دستوراتي را كه همه اديان موجود چه در نحوهْ پرستش و چه
در سطح جهان بيني عقيدتي مورد مطالعه قرار دهد به راحتي متوجه مي شود
كه همگي اين اديان تقريباً شبيه به هم و داراي يك مبدأ و منبع هستند كه
آن جهل و ناآگاهي و ترس انسان ها بود كه منجر به تراوشات چنين انديشه
اي شده است .
عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کار همواره باران با دشت
برف با قله کوه
رود با ریشه بید
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو
برکه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
و شب و روز و طبیعت با ما
عشقبازی به همین آسانی است
شاعری با کلمات شیرین
دست آرام نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دل آرام و تسلا
و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی
رنج ها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنان بزنی
مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظه کار
عرضه سالم کالای ارزان به همه
لقمه نان گوارائی از راه حلال
و خدا حافطی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است
مجتبی کاشانی
تأسف در اينجاست با اینکه قرن ها از ابداع اين دکان های دینی ضد انسانی
میگذرد و با وجود این همه روشنگري عظيمي كه با نور علم نسبت به ظلمت
جهل شده است هنوز به طور بسيار تعصب انگيزي در بسياري ازجوامع شريعت
هاي كهنه و بي مفهومي وجود دارد كه صرفاً انرژي و آرامش رواني بشري را
مختل مي كند .
ايران ما امروز خود نمونه بارز اين وضعیت است و اصولاً جوامع متعصب
مذهبي امروزي با خرافه پرستي هاي قديمي خود زندگي را بر مردمان خويش
جهنم ساخته اند و آنان را به جنون رسانيده اند .
در تاريخ بشريت دين پروري و دين داري تخريبي بالاتر از حوادث طبيعي
داشته است . تزريق موهومات به نام شريعت و اجبار به ارسال انسان به
بهشت تخيلي كاهنان و ملايان به خودي خود موجب سقوط انسان و انسانيت در
جهنم گرديد كه هنوز هم ادامه دارد . همه اين بازار ها بيش از يك منبع
ندارند آن هم كتاب آسماني است ، با این عنوان عوام فریبانه هر چه
خواستند نوشتند و تحمیل كردند و روزگار طبيعي يك انسان طبيعي را سياه
كردند و به بيراهه كشاندند در حالي كه تنها كتاب آسماني واقعي و غير
قابل رد كه توسط خالق براي مخلوقات نوشته شده است همين طبيعت زيبا و
مهربان است که دارای دینامیک ودینامیسم بسیار موزون می باشد ولي كوردلي
و ناداني و جهل مركب در دروان زندگي بشر در گذشته و امروزه هم به دليل
وجود سودجويان و بيماراني به نام روحانی و امام و پاپ و ... اجازه
مطالعه اين كتاب آسماني حقيقي را نداده اند .
طبيعت و همين هستي اي كه در گوشه اي از زندگي مي كنيم و خود وجود ما كه
جزئي از آن هستیم تنها كتاب آسمانی حق نوشته بدون واسطه خالق است
ولاغير .
به هستی عشق میورزم که هستی را تو جان هستی
مرا هر جا تو پیدائی و هر سويی عیانستی
نوربخش
با احترام بسياري كه براي گذشتگان قائلم باید بگویم که چشم بشر امروز
توسط علم باز شده و كتاب حقيقي را يافته و وقت آن است كه به مطالعه آن
بپردازيم و از زيبايي هاي آن لذت ببريم و شكر خالق كنيم و از بيماران
ديني كه ديگر نيازشان به روان درماني بسيار مشهود تر گرديده ، پرهيز
كنيم .
ديوانگان اين چنيني بايد که خداي ديوانه اي را خلق كنند و به نامش كتاب
بنويسند وگر نه باید آستين ها را بالا بزنند و زحمت برای معاش خویش
بکشند . خالق هستي مهربان و رحيم است و مخلوقاتش را دوست دارد مانند
همه مخلوقات كه ذاتاً داراي روح مهرباني و هم نوع دوستي هستند .
بين خالق و مخلوق واسطه اي وجود ندارد ارتباط بسيار مستقيم و جزمی و
منسجم مي باشد و هیچ فضائی براي دلالان بهشت فروش دين پرور خرافي زالو
صفت موجود نيست .
وقت آن شد كه كار دريابيم
در شتاب است عمر ، بشتابيم
ديدهْ حرص و آز بردوزيم
پنجۀ زهد و زرق برتابيم
ما گدايان كوي ميكده ايم
نه مقيمان كنج محرابيم
نه ز جور زمانه درخشميم
نه زجفاي سپهر درتابيم
نه اسيران نام و ناموسيم
نه گرفتار ملك و اسبابيم
بنده يكروان و يك رنگيم
دشمن شيخكان قلابيم
گرد كوي مغان همي گرديم
مترصّد كه فرصتي يابيم
با مغان باده مغانه خوريم
تا به كي غصه زمانه خوريم
عبيد زاكاني
تمامي اديان بدون استثناء ابتدايي ترين روش شان ترساندن مخلوق از خالق
و تعین عذابها و شكنجه هايي كه در پيش است ، میباشد و ايجاد فشار روحي
به مخلوق تا حدي كه خُرد شود و احساس حقارت و بردگي كند و اين همان
حالت اعتياد و تحقیر شخصیت است كه شادي و آرامش انساني را تبديل به يك
نگران و اضطراب همیشگی خاص مي كند که فرد به وابستگی تن می دهد .
اين حركت اوليه دين سازان خرافه پرور شرايط لازم را براي انسان به
بدبختي كشيده شده روحي فراهم مي سازد تا به هر هزلياتي كه ملايان و
پدران روحاني و كاهنان و لاماها و...... مي گويند تن در دهند و حتي شدت
وحشت به حدي است كه خود اين بندگان خداي مهربان ، اقدام به شكنجه خويش
مي كنند .
قصد اين حقير دين خاصي نيست بلکه تمامي اديان مثلا الهي چنین ساختاری
دارند كه با كتاب بر فرق ما كوبيده شده اند و اين خود زني ها و خويش
برده كردن در حد بسيار بيمار گونه اي را موجب شدند و اين نوع اذيت و
آزار به خويش را عبادت و تهذيب نفس و تلاش در راهيابي به بهشت خوانده
اند . بهشتي كه خودشان هم مي دانند با خرافات قابل حصول نيست چه اگر
قرار چنين مي بود همه بيماران رواني بايد الان در بهشت باشند .
و بسيار جالب توجه اين كه در تمامي كتب آسماني ساخته بشري همين معادله
مشترك است و از عشق به خداي خالق واقعي كلامي نيامده و هميشه واسطه يا
شافي يا بتي جاي خالق را درگرفته است .
كي كني سّر عشق را معلوم
تا تو در بند كفر و ايمان
خودِ تو هم عاشقي و معشوقي
گفتمت اين زمان تو مي داني
واحدي هندوستاني
كتب قلابي دست نوشته از نوع بشري در اين برهه از زمان جايگاهي در نسل
امروزي ندارند لذا قدرت هاي سياسي استثمارگر به روش هاي مختلف سعي در
حفظ آن دارند . چون راه بسيار ساده و ارزاني است براي پيشبرد كارها و
برنامه هاي سياسي شان میباشد . يك نمونه اش همان كمربند سبزي است كه از
مراكش تا پاكستان توسط آمريكاييان از پنجاه سال پيش طراحي و اجرا گرديد
تا توانست جلوي رسوخ كمونيزم به آب هاي گرمِ كشورهاي منطقه را بگيرد .
با اين دين پروري حادّ و شديد توانستند با به قدرت رساندن اسلاميون و
اجراء آيين خرافی و قرون وسطايي آن به مطلوب و منافع سیاسی اقتصادی
خويش برسند . فقط كافي است روي نقشه با يك خط كش پاكستان را به مراكش
وصل كنيد آن گاه با يك نگاه به سوابق تاريخي بعضي از اين كشورها مي
بينيد كه با تغيير رژيم هاي بي طرف به مذهبيون افراطي چگونه با ارزان
ترين قيمت با كمونيست ها مقابله كردند .
به هر حال كتب دست نوشته بشري به نام كتاب آسماني به هر اسمي كه باشد
راهگشاي واقعي سعادت بشري نيست چون فقط با اوهامات و تعابير افراد
مختلف تجزيه و تحليل مي شود در حالي كه تنها كتاب با
انرژي و واقعی هستي موجود را ناديده گرفته و به تفسير و تشريح وتعبیر
احوال مردگان مي رويم .
آب در کوزه و ما گرد جهان می گردیم
پروانگانه عاشق بوستان حق كه حقيقت را در زمان خويش يافتند و بارها
نصایح خود را چه به نثر ویا نظم گفتند و رفتند . عارفاني كه رابطه
مستقيم خويش با خالق را از لابلاي وجود موجود يافتند و بي دغدغه خاطر
از جهنم و بهشت ساخته سوداگران شريعت ساز خرافه پرور سر به آستان محبوب
خويش نهادند و به وصال رب رحیم شتافتند.
غيرِ خدا در دو جهان هيچ نيست
هيچ مگو غير كه آن هيچ نيست
اين كمر هستي موهوم را
چون بگشايي به ميان هيچ نيست
اوست گل و سبزه و باغ و بهار
غير در اين باغ جهان هيچ نيست
مولانا مولوي
قرن هاست كه بشر انديشه ورز بر تمامي موهومات نظر انداخته ولي لحظه اي
به تنها كتاب آسماني و يا بهتر بگويم تنها كتاب الهي كه بدون هر گونه
واسطه اي در اختيارش داشت و حتی خود نیز در آن میزیسته نيانديشيد و اگر
هم بودند انديشمندان علوم فلسفی اين طبيعت را نه بعنوان يك پيام آسماني
و هديه خالق براي دريافت عظمت و مهر و زيبايي بلكه در رد وجود حق در
فلسفه خويش پنداشتند و اين همه مكانيزم موزون در اين هستي موجود را
اتفاق و حادثه نام نهادند . عجبا كه بر حسب عقل خودشان هم درست نيست
چون بر حسب منطق اتفاق يك بار مي افتد نه بيشتر و تعداد مكانيزم هاي
موزون هستي براي ما قابل شمارش نيست . اساساً عقل جزئي را كه به عقل
كلي راه نیست ولي عشق راهي ديگر است و عاشق را با چون و چراها كار نيست
.
اي رخت آفتاب كشور دل
تاب مهرت مه منور دل
نقش رويت مي و صراحی چشم
سوز عشق تو عمود مجمر دل
زلف تو برده آب از رخ عقل
خال تو كرده خال بر سر دل
طعمه سنبلت ز خون جگر
مستي نرگست ز ساغر دل
پر شد از غصۀ تو لوح وجود
نبرد قصۀ تو دفتر دل
عشق دريا و دل در او صدف است
روح غواص و وصل گوهر دل
دوش با بلبلانِ عالم غيب
مي زد اين داستان كبوتر دل
كه جهان پرتویست از رُخ دوست
جمله كائنات سايه اوست
ناصر بخارايي
خوشبختانه با پيشرفت علوم و گسترش آن در بسياري جوانب و عدم توانايي
اديان در مقابله با شناخت انسان از هستي ، نوري بسيار قوي بر دل بشر
تابيد . انسان امروزي حداقل با مطالعه آناتومي و اصول و قوانين موجود
در اعضاء بدن خويش توانست به سادگي به رحمت لايزال حق پي ببرد . طپيدن
قلب انسان هيچ ربطي به نوع اعتقادش ندارد لذا همين كافي كه بدانيم دين
ساخته و پرداخت شده افرادي است كه ديوانه وار به دنبال قدرت بودند چه
مادي و چه معنوي .
گذشته از وجود مادي انسان ذاتيت روحي كه موجبات تعلقات خاطر مي شود به
طور طبيعي نيز هيچگونه ارتباطي با اديان ندارد . مثال ساده آن عشق بين
مادر و فرزند كه همه روزه مي بينيم لذا استحمار مردم كه متعاقباً منجر
به استثمار بدني و اجتماعي و مالی نیز مي شود فعل غلط و نادرست است .
انسان بايد كه آزاد باشد تا بتواند راه طبيعي خويش را شخصاً بنا به
طبعش بيابد .
اين راهي است كه امروز با مطالعه زندگي و آثار عرفاي ایرانی پارسي زبان
مي بينيم .
هر ذرّه كه چون گرسنه بر خوان خداست
گر تا به ابد خورند ، اين خوان برپاست
بر خوان ازل گرچه ز خلقان غوغاست
خوردند و خوردند و كم نشد خوان برپاست
مولوي
هستي موجود ، معبد حق است هر کسی که لياقت دریافت داشت انرژي گرفت و
هفت شهر عشق را گشت و آن كه خويش را به فلاكت دين انداخت همواره پريشان
و افسرده زيست و مرد تا كه به بهشت برود .
در حالي كه هفت شعر عشق چيزي جز همان هفت دروازه بهشت نيست و دريافت
اين بهشت فقط از راه انرژي مثبت و مراقبه و ارتباط با عالم طبيعي خالق
مهربان مقدور است .
ای عشق زمین و آسمان آیه توست
بنیاد ستون بی ستون پایه توست
چون رهگذری خسته که می آساید
آسایش آفتاب در سایه توست
آن مرغ که پر زند به بام و سر دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
این نکته نوشته اند بر دفتر عشق
سر دوست ندارد آنکه دارد سر دوست
تأثر و جنجال براي استخوان هاي پوسيده ای كه قرن ها پيش از اين جهان
مادي رخت بربسته اند ابلهانه ترين روش است و موجب انحراف روح انساني
براي دريافت انرژي هاي مثبت در هستي مي شود .
عاشقان از خداپرستان اند
زاهدي كار خودپرستان است
سلمان ساوجي
امروزه با كشف سيستم هاي کوانتم انرژي و شناخت چاكاراها در بدن انسان
فهميده ايم آن چه كه نيازمنديم براي بهتر زيستن فقط به فقط انرژي مثبت
و نشاط روحی است نه چيزي ديگر . اگر توانستيم از اين بند و زنجيرهاي
شريعتي رها شويم و به جاي بت تراشي و بت پرستي و فرد پرستی به اين
انرژي كه در طبيعت شريان دارد دست يابيم و در وجود خود تفكر كنيم و
دروازه های اين هفت شهر عشق را باز كنيم تا انرژي هاي مثبت جريان يابد
، بهشت موعود را خواهيم ديد .
عرفا به اين كانال هاي عبور انرژي از طريق عشق دست يافتند و این انرزی
لایزال الهی را به درون خود بردند و رها شدند از هر گونه پوسيدگي مرده
پرستی شريعتي كه تجارتخانه اديان است .
آنان كه سر به سينه خويش فرو بردند و از نیازمندی های دنياي مادي و
حسرت سنگ و سفال خود را رهاندند و صرفاً به معشوق حقیقی انديشيدند در
بهشت ابدی زيستند و ابدي شدند .
پردهْ من جز مني من نبود
از مني من چو برآمد دمار
طالب و مطلوب و طلب شد يكي
پرده آن اين عدد مستعار
اوحدي
وجود موجود كه تنها كتاب آسماني است چنان گسترده است که اين بشر ميليون
ها سال زيسته و هنوز نتوانسته است به تمامي ابعاد آن پي ببرد . نمي
خواهم جزئيات هستي را تشريح كنم ولي هر كسي مي تواند يك چيز زيبايي را
در نظر بگيرد .
تركيب رنگ هاي یک گل يا زيبايي بال پروانه ای يا شگفتی شفق يا هر چيز
ديگر در اين هستي سراسر زيبايي است و بس و جاي شادي دارد و برحق است كه
به خاطر اين هستي از خالق شاكر باشيم و بهتر است كه اين شكر را با شادي
و محبت و عشق برگزار كنيم به جاي جنجالها و شيون ها و خرافات گزيني و
بت و یا مرده پرستي . آيا ما كه مخلوقيم مي توانيم برای خالق خويش
فرستاده و نماینده و پسر و همسر معاون و نایب و واسطه بسازيم ؟
به هر حال هر چه كه بود گذشت و با كمال ادب و احترام به بزرگاني كه از
اديان سوء استفاده نكرده و جنايتي براي بشريت موجب نگرديدند وقت آن است
كه كمي تلاش كنيم و ذهن را از آن همه خرافه خالي نموده و هواي تازه اي
تنفس كنيم و به جاي پرستش سنگ و چوب و آدم و بت سر به سينه خود نهاده و
به درون خويش بنگريم و بدون هر واسطه اي معشوق را بيابيم همان طوري كه
بسياري يافتند و در رابطه اي مستقيم در روحي آرام و پر از صلح و آرامش
به سر بردند تا زماني كه به معشوق حقیقی پيوستند و وصال يار مقدور شد
که مبارکشان باد .
آن كه گفتم يكي ز بسيار است
وندر آن صدهزار اسرار است
زاده طبع شمس تبريز است
شربت جان هر جگرخوار است
صنعت طبع مستقيم و سقيم
جز سخن نيست گر نمودار است
سخني كو ز درد مي آيد
چارهْ درد هر دل افكار است
در ره عشق درد مي بايد
گرنه عالم طبيب و عطار است
گفتم اين نكته تا كه دريابد
ساختم بزم تا كه ميخوار است
شمس را باز يابد از گفتار
هر كه او عشق را طلبكار است
تا توان هست از طلب منشين
چون سوي عشق راه بسيار است
تا كرا قربت است به دوست
تا كرا چشم و دل به ديدار است
آن كه نه بر طريق معرفت است
پيش من ساده نقش ديوار است
ز آينه زنگ ما و من بزداي
ننمايد جمال تا تار است
من نمي گويم اين حديث صلح
كه زمين و زمان به گفتار است
كه بجز خاك نيست مظهر كل
خاك شو خاك تا بروید گل
شمس تبريزي
تا بعد
|